از تبار آسمان

+ انتقاد از بلاگران مذهبی

برادر و خواهر گرامی ملتمسانه درخواست دارم در رفتار خود دقت نمائید . شما که حال به عنوان فردی مذهبی به شمار می آئید هرگونه رفتار نادرست شما تاثیرات منفی در پی خواهد داشت .چه کار خود را متواضعانه وظیفه بدانی و چه با غرور...، در هر صورت با توجه به مطالبی که در وبلاگ خود قرار داده اید بعنوان شخصی ارزشی به حساب آمده و روی شما حسابی جداگانه باز می کنند . پس مواظب باشید که خدای ناکرده دنبال رو دل و خواسته های نامعقول آن نباشید. هیچ گاه گناه را در دنیای مجازی ، سبک و بی نتیجه نشمارید .
متاسفانه بلاگری دیدم که در ابتدا به عنوان فردی از جامعه ای خاص آمده و تصویری ساده از خود در وبلاگ قرار داده بود . با گذشت زمان استقبال خوبی نیز از وبلاگ وی شد . در قسمت معرفی خود می نویسد بنده چه بوده ام و اکنون چه هستم ! چه کار نیکی را کنار گذاشته و چه چیز را دنبال می کند ! چه نیازی به گفتن آن هست. و اینکه سپس تصویری دیگر ازخود در وبلاگ قرار داده که انگار هدف فقط جلب توجه است و نشان زیبائی ! و گویا از این رو به آن رو شده باشد ! چه ضرورتی در قرار دادن تصویر شخصی است و آن هم ...
آیا این نوع رفتار قابل توجیه اند . آیا تغییرات کلی و این چنینی موجب ایجاد سوال در اذهان عام و خاص نمی شود . آیا کسانی که بنیه دینی قوی ندارند و دلبسته مطالب شما شده اند دچار اشتباه و گمراهی نمی شوند . آیا خود می دانید چرا این کار را انجام میدهید . هدفتان مشخص است و یا فقط خواسته دل است ...؟
آری شما بلاگر محترم که وقتی در ابتدا در مسنجر با شما چت می کنم جواب داده و هنگامی که می فهمید بنده هم از جنس خودتان هستم دیگر محل نمی گذارید ...!
و یا بلاگرانی که در کامنت گذاشتن هیچ ابائی نداشته و هر حرف بیهوده ای می زنند . بیهوده از بلاگر جنس مخالف خود تعریف و تمجید می کنند و یا چنان برادر عزیم و یا خواهر عزیزم می گویند که ... و در خیلی از کامنتها فقط احوالپرسی خانوادگی دیده می شود و یا حرفهائی که اصلا ربطی به مطلب ندارد .
می گویند وبلاگهای فارسی زبان زیر ذره بین دشمنان است ...!
بنده هم دوست ندارم چنین مطالبی در وبلاگ خود قرار دهم اما من طاقت دیدن خیلی چیزها و سکوت کردن را ندارم. اینها درد است و مرهمی نیز جز دعای فرج ندارد .
آری بلاگر محترمی که خود فراموش کرده ای برای چه به دنیای نت آمده ای و اکنون دچار چه اشتباهات فاحشی می شوی و انگار که نه انگار ...
و تو که تا بلاگری خداحافظی نمود و تو هم حرف از رفتن می زنی و تو نیز در وبلاگت را تخته می کنی "تعطیل شد ! " . اکنون با برگشت آن بلاگر تو نیز دوبار درب دکان را باز نموده و از رفتن پشیمان شدی ؟ ... چرا؟ برای چه رفتی و برای چه برگشتی ؟... آیا از تاثیرات همان مطالب فوق الذکر نیست؟
به خاطر دلت می نویسی یا به خاطر دیگری... ؟ به خاطر خدا می نویسی یا به خاطر خلق خدا ... ؟ برای خلق خدا با چه هدفی ؟ آیا به آن فکر کرده ای ... ؟
شما را به خدا... شما را به خدا... و شما را به خدا ... یا در رفتار خود تجدید نظر نمائید و یا اگر هرکار دیگری می خواهید انجام دهید با نام و نشان دیگری صورت دهید . مانند خیلی ها ، تا لااقل خدشه ای به دین وارد نشود .
چنان که در گذشته دیدم که عده ای با همان آیدی معروف و مذهبی شناخته شده برای همه ،در چه کنفرانس های خارجی شرکت ننمود و چه رفتاری از او دیده نشد . لا اله الا الله ... مواظب باشید مانند خوارج نشوید .
می گویند خوارج چنان اهل نماز بودند که پیشانی هایشان به خاطر سجده طولانی پینه بسته بود .
اینها خون دل است . امان از دل علی علیه السلام هنگامی که می گوید :
چشم پر از خار و خاشاک را به ناچار فرو بستم و با گلوئی که استخوان شکسته در آن گیر کرده بود جام تلخ حوادث را نوشیدم و خشم خویش فرو خوردم و بر نوشیدن جام تلخ تر از گیاه حنظل شکیبائی نمودم .خ26 .
امان از دل رهبر ...و امان از دل بعضی مسئولین که از چنین آدمهای دو روئی ضربه می خورند ... .اعتماد می کنند اما از اعتمادشان سوء استفاده می شود .
بیاندیشید چرا دین اسلام در کشور خودمان نیز غریب و نا شناخته شده است ؟ چرا بعضی ها اعمال ناشایست از آنان سر می زند . آیا از همین اعمال و رفتار و اخلاق ضد دینی خودمان نیست ، که مصوب آن وسوسه شیطان است ؟
چرا باید شاهد چنین رفتارهائی باشیم ؟ به خاطر مذهبی نماها ... ، اشتباهات هر چند کوچک و جزئی ما مذهبی ها ... و یا ایراد در دین!!!
چه دردها که از آنها ندیده و چه زخم ها که از اینها نخورده ام .
و متاسفانه رفتار بعضی ها باعث شد مدتی بنده نسبت به بعضی از دوستان بزگوار بدبین شوم و بعضی نیز نسبت به بعضی دیگر دچار ضن و گمان شدند .
بلاگر محترم این حرفها نه دشمنی است و نه زخم زبان و نه تحقیر دیگران ... فقط وفقط به خاطر خدا رعایت کنید اگر از خشم و غضب الهی می ترسید .
من خودم هم بی تقصیر نیستم و ادعائی ندارم و بر اشتباهاتم به خصوص در گذشته واقفم و از خدا خواستم مرا عفو کند ، آنچان که امیر المومنین(ع)می فرماید الهم الحملنی علی عفوک ، ولا تحملنی علی عدلک خدا یا مرا با بخشش خود بپذیر و باعدل خویش با من رفتار نکن .
اگر به خاطر دلم بلاگر شدم ، اما به تدریج با آن پرورش یافتم و متحول شدم . حال فقط دردها را می نویسم و می گویم  درد از تیشه است نه از ریشه ...


تقوا امروز سپر بلا و فردا راه رسیدن به بهشت است . بیماری های جان و روان خود را با تقوا درمان کنید . نهج البلاغه خطبه 191
کسی که شنیدن حق یا عرضه شدن عدالت بر او مشکل باشد عمل کردن به آن برای او دشوار تر است . خطبه 216
اللهم عجل لولیک الفرج والعافیة والنصر


+ جواب آقای مدیر

جواب آقای مدیر


در پی انتقاد از پارسی بلاگ در پست قبلی آقای مدیر جوابی عنایت فرمودند :


سلام. مدیریت محتوائی سیستم یک روند متمرکز ندارد و درمواقع مختلف و توسط افراد متفاوت (حدود 30 نفر که همه ناشناس هستند و فقط بنده از فهرست دقیق آنها مطلع هستم) انجام میشود و اخطارها و نوشته های برگزیده هم توسط این مدیران انجام میگیرد که هیچ اطلاعی از کار یکدیگر ندارند. بنابراین ممکن است یک نوشته توسط یک مدیر برگزیده نشود و کپی غیرمجاز آن (که هیچ راه مطمئنی برای تشخیص غیرمجازبودن هم وجود ندارد) توسط فرد دیگری برگزیده شود. اینگونه خطاها با توجه با حجم بالای متن ورودی به سیستم اجتناب ناپذیر است. موفق باشید.


سلام علیکم . آقای مدیر چرا بدون امضای الکترونیکی کامنت گذاشتید ؟


خوب این که خیلی بدتر شد ! بهتر نیست چاره ای اندیشه شود و شخصا از تفکرات و عقائد این افراد نیز با اطلاع شوید ؟ و یا خود افرادی را برای این کار برگزینید ؟ من احساس می کنم با این روند در آینده  پارسی بلاگ دچار صدمات جبران ناپذیری شود . آیا ممکن نیست روزی کنترل آن از دست شما خارج شود و پارسی بلاگ قداست خود را از دست بدهد ؟ همچنان که اکنون نیز بعضی مواقع رفتارهای نا شایستی از برخی از این مدیران محتوائی شاهد هستیم و نشان از اغراض شخصی دارد . انشاءالله هر چه زودتر شاهد چاره اندیشی و تحولی در مورد این مسئله از سوی شما برادر ارجمند جناب مهندس فخری باشیم . من الله توفیق .


+ انتقاد از پارسی بلاگ

مطلبی با عنوان  انتقاد به مدیر پارسی بلاگ  از سید بزرگوار جناب مهندس فخری انتقاد شده بود بدین مضمون ،که چرا باید کنار دفترچه های مملو از عشق نوشته ، که برآمده از دل دلپاکان پارسی نگار است ، تبلیغاتی با رنگ و بوی «غربی در عربی» دیده شود !!! . خوشبختانه در جواب آقای مدیر بعد از دفاعیه ای متوجه حس انتقاد پذیری ایشان شدم ،چرا که بیان داشتند : به احترام دغدغه ی شما به دوستان مسئول گفتم تا اقدام به کم کردن یا حذف این تبلیغ کنند.  و * حذف شد *


سپس بنده نیز مطلبی جهت انتقاد نوشته بودم که به علت تغییرات اساسی در پارسی بلاگ و فراسیدن مناسبت ها و نوشتن مطالب مهمتر برای مدتی از قرار دادن آن بر روی وبلاگم منصرف شدم .اکنون نیز به علت موج وبلاگی - حجاب براه انداخته در وبلاگم (دنیای جوانی) مجبور شدم در این وبلاگ انتقاد خود را قرار دهم .


 اما اتفاق مضحکی در پارسی بلاگ افتاد مرا بر نوشتن انتقاد مصمم کرد .بامداد جمعه 31خرداد در قسمت مطالب برگزیده عنوان مطلب (زن،حجاب،اسلام) را که در تاریخ 24 خرداد 87 نوشته بودم مشاهده کردم و با خود گفتم چرا اینقدر دیر برگزیده شد . ناخواسته روی آن کلیک کردم ، با کمال تعجب مطلب خود را مشاهده کردم اما در وبلاگی دیگر . حتی بدون تغیراتی در متن . جالبتر اینکه آن وبلاگ منبع مطلب را این چنین نوشته بود .منع مجلات پیوند دی واسفند85 .البته در قسمت نظرات آن وبلاگ او را متوجه اشتباهش یا دزدی ادبی اش کردم . این وبلاگ که بتازگی راه افتاده تا کنون 100 پست در آن قرار داده شده است .بعید نیست از وبلاگهای دیگر نیز ...(فعلا به خاطر حفظ آبروی وبلاگ فوق از آدرس آن خودداری نموده اما در صورت نیاز آن را به نمایش خواهم گذاشت).


اما حرف حساب این است که چرا مطلب اولیه بنده برگزیده نشده بود اما حالا این شاهکار ادبی وبلاگ فوق برگزیده شد . آیا این از روی سهل انگاری صورت گرفته یا دشمنی تیم محتوائی با بنده .


دوران تبلیغات انتخابات مجلس هشتم بود . مطلبی را در قسمت برگزیده ها دیدم که نامه ای از سوی نویسنده آن به جناح سیاسی مخالفش بود و در آن به تمسخر و ... پرداخته بود . بنده نیز جهت اطلاع او در جواب نامه ای نوشته و در وبلاگ خود قرار دادم که با کمال تعجب از سوی تیم محتوائی اخطاری برای بنده ارسال شد . (حتی با کاهش 70 درصدی آمار وبلاگم روبرو شدم). اما از آن زمان تا کنون خیلی کمتر شاهد منتخب شدن مطالب وبلاگم بودم . البته تا پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی و کانون وبلاگ نویسان مذهبی هستند دیگر منتخب شدن در پارسی بلاگ اهمیتی ندارد .  در اردیبهشت امسال در کانون وبلاگم رتبه چهارم گرفت که با نفر اول چهار امتیاز اختلاف داشتم . در پایگاه نیز به خوبی از مطالب بنده و سایر دوستان حمایت می شود و خواندنی ترین مطالب را در آن می توانیم مشاهده کنیم .


متاسفانه بعضی مواقع مطالبی را به صورت منتخب در یادداشت های خواندنی می بینیم که فاقد هر گونه ارزش و گاها بیمارگون هستند و مرا در تحیری غیر قابل وصف غرق می کند. و یا مطالبی دیده می شود که نه از ادبیات غنی برخوردار بود و نه محتوای قابل ذکری که شایستگی منتخب شدن را داشته باشد .


گاهی نیز وبلاگهائی را مشاهده می کنم که مدتهاست به کار خود ادامه می دهند از نظر محتوا بسیار زشت ناپسنداند. این وبلاگها بلافاصله مطلب خود را به حالت آرشیو در آورده و شاید همین باعث غفلت تیم محتوائی می شود .


چندی پیش نیز وبلاگی که به صورت غیر مستقیم به یکی از علمای بزرگوارمان توهین نموده بود ، مرا متوجه در خواب بودن و شاید سهل انگاری تیم محتوائی کرد . خوشبختانه آن هم با وساطت جناب مهندس فخری البته با کمی تأخیر پایان یافت اما همچنان به دلایلی گله مندم . چرا که مطلب فوق به قدری گویا و واضح بود که هر شخصی براحتی متوجه هزیان های درون آن می شد . حتی عنوان مطلب هم از کلمات زشت و قبیح استفاده شده بود .


به نظر می رسد تیم محتوائی قادر به خواندن همه مطالب به روز شده نیست به خصوص مطالب طولانی و حجیم و شاید ...


شاید انتقاد بنده در مورد مطالب منتخب با مقوله کلیشه ای آزادی بیان و در نظر گرفتن همه جوانب ، دفع شود ؛ اما خدمتتان عارضم که چه نیکوست از بیانات مقام معظم رهبری اندکی درس بگیریم چرا که مکرراً ایشان متذکر شدند "رودر بایستی را کنار بگذارید و مرزهایتان را مشخص کنید"


جناب مهندس فخری مدیریت محترم پارسی بلاگ همانگونه که به تغییرات فنی و امکانات فراون پارسی بلاگ احتمام می ورزید اندکی نیز به مدیران محتوائی خود رسیدگی کرده و تغییر و تحولی اساسی در آن ایجاد نمائید .


از آنجا که پارسی بلاگ پاک ترین و پیشرفته ترین سرویس وبلاگ نویسی است ، حیف است به خاطر سهل انگاری یا غرض ورزی عده ای ، به بعضی امراض آلوده شود . لطفا قبل از فراگیر شدن ویروسها اقدام به سمپاشی نموده و نگذارید دل پارسی نگاران را مجروح نماید .


انتقاد بنده پیش تر از سر دوستی است تا اعتراض پایمال شدن حق خود . بنده حتی در اعتراض قبلی که نتوانستم بر روی وبلاگم قرار دهم از کاربران نیز انتقاد کرده بودم که چرا با وجود سیستم آمار گیری پارسی بلاگ از سیستم های وبگذر استفاده می کنند چرا که اگر فرضا سیستم آمار گیری پارسی بلاگ هم کامل نباشد اما به خاطر حقی که بر گردن ما دارد نباید چنین بی معرفتی از سوی کاربران صورت گیرد . بنده جهت امتحان چند ماهی از وبگذر استفاده کردم که آمار آن 80 درصد کمتر از آمار پارسی بلاگ را نشان می داد . حال چرا آمار برخی وبلاگها برعکس ، آمار وبگذرشان چندین برابر آمار اصلی پارسی بلاگ است الله و اعلم .


پی نوشت : امیدوارم تیم محتوائی قبل از اخطار یا حذف کردن حتما بیشتر به تذکرات بنده فکر نمایند . هرچند ترسی از آن نیست .


بنده هم می خواستم اول این تیتر و بزنم "آنگاه که عدالت نیز سلیقه ای می شود"


با تشکر از صاحب این وبلاگ که از نزدیکان می باشد .


+ فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی

فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی


لباس انسان ، پرچم کشور وجود اوست . پرچمی است که او بر سر خانه ی وجود خود نصب کرده است و با آن اعلام می کند که از کدام فرهنگ تبعیت می کند . هم چنان که هر ملتی با وفاداری و احترام به پرچم خود اعتقادش را و به هویت ملی و سیاسی خود ابراز می کند . هر انسان نیز مادام که به یک سلسله ارزش ها و بینش ها معتقد و دلبسته باشد ، لباس متناسب با آن ارزش ها و بینش ها را از تن به در نخواهد کرد .


...


شگفت است که هرگاه صحبت از پوشش و سادگی اسلامی به میان می آید ، مخالفان می گویند شما می خواهید زن را از حضور فعال در جامعه محروم کنید و او را در خانه محبوس سازید . شما شخصیت زن را جدی نگرفته اید و نیمی از جمعیت کشور را از صحنه کار اجتماعی بیرون رانده اید . در پاسخ باید گفت : اتفاقا چون در تفکر اسلامی ، زن باید به عنوان یک انسان به صورتی بسیار جدی وارد اجتماع شود لازم است دست از تجمل و خود نمائی بردارد . لازمه اجتماعی بودن این است که فرد کمتر به خود بپردازد و خود را همچون قطره ای در دریای جامعه غرق کند . لازمه وارد اجتماع شدن این است که "من" از میان برود و "ما" ایجاد شود . اگر قرار شود هر زنی و هر مردی ، با توجه به لباس و بدن و روی و موی خویش ، سعی کند که از خود هرچه بیشتر یک "من" مشخص و انگشت نما بسازد ، معلوم می شود او نمی خواهد به اجتماع بپیوندد و نه در غم جامعه ، که در غم خویش است .


...


(در این میان داستانی از کریستین آندرسن نقل شده که دو خیاط وارد شهر شده و ادعای استادی در این کار را دارند و پادشاه را فریفته و اعلام می کنند که قادرند لباسی بدوزند که فقط حلال زاده ها می توانند آن را ببینند، سپس پادشاه دستور دوخت آن را می دهد . هنگامی که برای پوشیدن لباس اقدام می کند چیزی نمی بیند اما ترس از آبرویش ادعای دیدن لباس را می کند و به به و چه چه می نماید و دستور می دهد تا با تشریفاتی با همین لباس وارد شهر شوند . همه او را برهنه می بینند اما ترس از آبرو و حرام زاده خوانده شدن حرفی نمی زنند تا اینکه کودکی در میان فریاد می زند چرا پادشاه لخت است و کم کم چند کودک نیز تکرار می کنند و مردم همگی لخت بودن پادشاه را تصدیق می کنند و ...)


اینک تمدن غرب چنین وا نمود می کند که می خواهد برای انسان لباس بدوزد اما در حقیقت به جای آنکه لباس بر تن او کند ، او را برهنه ساخته است و هیچ کس جرأت نمی کند فریاد بر آورد که لباسی در کار نیست و حاصل این همه مد و پارچه و چه و چه ، برهنگی انسان است . آیا مردمی پیدا می شوند که صداقتی کودکانه داشته باشند و در مقابل جهانی که برهنگی را لباس می داند جرأت کنند و فریاد بر آوردند ؟


چرا آن مردم ما نباشیم ؟


گزیده ای کتاب فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی از نویسنده و متفکر "غلامعلی حداد عادل"