سفارش تبلیغ
صبا
مدیر وبلاگ
 
از تبار آسمان
آقای جمعه های غریبی ظهور کن دهلیزهای شب زده را غرق نور کن یگ گوشه از جمال تو یعنی تمام عشق یا باز گرد یا دل ما را صبور کن آقا چقدر فاصله , اندوه , انتظار فکری به حال این سفر راه دور کن آقا اگر که آمدی و عاشقت نبود یک فاتحه نوازش اهل قبور کن
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 4
بازدید دیروز : 4
کل بازدید : 81619
کل یادداشتها ها : 38
خبر مایه

موسیقی


فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی

لباس انسان ، پرچم کشور وجود اوست . پرچمی است که او بر سر خانه ی وجود خود نصب کرده است و با آن اعلام می کند که از کدام فرهنگ تبعیت می کند . هم چنان که هر ملتی با وفاداری و احترام به پرچم خود اعتقادش را و به هویت ملی و سیاسی خود ابراز می کند . هر انسان نیز مادام که به یک سلسله ارزش ها و بینش ها معتقد و دلبسته باشد ، لباس متناسب با آن ارزش ها و بینش ها را از تن به در نخواهد کرد .

...

شگفت است که هرگاه صحبت از پوشش و سادگی اسلامی به میان می آید ، مخالفان می گویند شما می خواهید زن را از حضور فعال در جامعه محروم کنید و او را در خانه محبوس سازید . شما شخصیت زن را جدی نگرفته اید و نیمی از جمعیت کشور را از صحنه کار اجتماعی بیرون رانده اید . در پاسخ باید گفت : اتفاقا چون در تفکر اسلامی ، زن باید به عنوان یک انسان به صورتی بسیار جدی وارد اجتماع شود لازم است دست از تجمل و خود نمائی بردارد . لازمه اجتماعی بودن این است که فرد کمتر به خود بپردازد و خود را همچون قطره ای در دریای جامعه غرق کند . لازمه وارد اجتماع شدن این است که "من" از میان برود و "ما" ایجاد شود . اگر قرار شود هر زنی و هر مردی ، با توجه به لباس و بدن و روی و موی خویش ، سعی کند که از خود هرچه بیشتر یک "من" مشخص و انگشت نما بسازد ، معلوم می شود او نمی خواهد به اجتماع بپیوندد و نه در غم جامعه ، که در غم خویش است .

...

(در این میان داستانی از کریستین آندرسن نقل شده که دو خیاط وارد شهر شده و ادعای استادی در این کار را دارند و پادشاه را فریفته و اعلام می کنند که قادرند لباسی بدوزند که فقط حلال زاده ها می توانند آن را ببینند، سپس پادشاه دستور دوخت آن را می دهد . هنگامی که برای پوشیدن لباس اقدام می کند چیزی نمی بیند اما ترس از آبرویش ادعای دیدن لباس را می کند و به به و چه چه می نماید و دستور می دهد تا با تشریفاتی با همین لباس وارد شهر شوند . همه او را برهنه می بینند اما ترس از آبرو و حرام زاده خوانده شدن حرفی نمی زنند تا اینکه کودکی در میان فریاد می زند چرا پادشاه لخت است و کم کم چند کودک نیز تکرار می کنند و مردم همگی لخت بودن پادشاه را تصدیق می کنند و ...)

اینک تمدن غرب چنین وا نمود می کند که می خواهد برای انسان لباس بدوزد اما در حقیقت به جای آنکه لباس بر تن او کند ، او را برهنه ساخته است و هیچ کس جرأت نمی کند فریاد بر آورد که لباسی در کار نیست و حاصل این همه مد و پارچه و چه و چه ، برهنگی انسان است . آیا مردمی پیدا می شوند که صداقتی کودکانه داشته باشند و در مقابل جهانی که برهنگی را لباس می داند جرأت کنند و فریاد بر آوردند ؟

چرا آن مردم ما نباشیم ؟

گزیده ای کتاب فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی از نویسنده و متفکر "غلامعلی حداد عادل"


  




طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ